خلاقیت چگونه انسان را ساخت؟ نگاهی به فرگشت انسان در گفتوگوی حامد وحدتینسب
آیا خلاقیت یکی از مهمترین ویژگیهایی است که انسان را به جایگاه امروزی رسانده است؟ حامد وحدتینسب، انسانشناس پیشاتاریخ، باستانشناس و زیستشناس، در گفتوگویی با حسین نصیری، مسیر شکلگیری خلاقیت را از فرگشت حیات تا پیدایش انسان بررسی کرده و درباره نقش مغز، راه رفتن روی دو پا، دستهای گیرنده، زندگی اجتماعی، ابزارسازی و انتقال دانش در این مسیر سخن گفته است.

به گزارش دیدگاه نیوز، حامد وحدتینسب مهمان گفتگوی تصویری بوده است؛ گفتوگویی بیش از دو ساعت که محور اصلی آن رابطه میان خلاقیت و فرگشت انسان است.
در این گفتوگو، بحث از یک پرسش بنیادین آغاز میشود: آیا میتوان انسان را نتیجه مسیری دانست که در آن توانایی حل مسئله و خلاقیت به تدریج اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟ وحدتینسب در پاسخ، خلاقیت را پدیدهای ناگهانی و مختص انسان نمیداند و تأکید میکند که گونههای مختلف جانوری نیز متناسب با تواناییهای شناختی و محیط زندگی خود، رفتارهای خلاقانه دارند.
خلاقیت؛ ویژگیای که یکباره در انسان ظاهر نشد
یکی از محورهای اصلی این گفتوگو، تعریف خلاقیت در چارچوب فرگشت است. در روایت ارائهشده، خلاقیت چیزی نیست که ناگهان همراه با پیدایش انسان خردمند ظاهر شده باشد. بلکه توانایی حل مسئله و سازگار شدن با محیط، در سطوح مختلف در میان جانوران نیز دیده میشود.
بر اساس توضیح برنامه، وحدتینسب خلاقیت را قابلیتی تدریجی و طیفی میداند که در بستر بقا شکل گرفته است؛ قابلیتی که در مسیر فرگشت پیچیدهتر شده و در انسان به سطح بسیار گستردهای از حل مسئله رسیده است.
برای نمونه، در بخش ابتدایی گفتوگو به رفتارهای جانوران مختلف اشاره میشود؛ از راهبردهای شکار گرفته تا کمین کردن و رفتارهای گروهی. بخشی از این تواناییها غریزی است و بخشی نیز از طریق یادگیری به دست میآید. توله یک شکارچی میتواند با مشاهده رفتار مادر خود بخشی از مهارتهای شکار را بیاموزد و آن را در موقعیتهای مختلف به کار گیرد.
این نگاه، تعریف خلاقیت را از یک مفهوم صرفاً هنری یا ذهنی جدا میکند. خلاقیت در چنین چارچوبی بیش از هر چیز به توانایی موجود زنده برای مواجهه با یک مسئله و پیدا کردن راهی برای پاسخ دادن به آن مربوط است.
مسیر طولانی فرگشت از حیات تا انسان
در این گفتوگو برای توضیح ریشههای خلاقیت، مسیر فرگشت حیات به صورت بسیار گسترده مرور میشود. وحدتینسب در بخشی از بحث یادآوری میکند که حیات روی زمین میلیاردها سال قدمت دارد، در حالی که تاریخ نیاکان انسان در مقایسه با این بازه زمانی بسیار کوتاهتر است.
او برای توضیح این مسیر، از تغییرات بزرگ در تاریخ حیات یاد میکند؛ از موجودات تکسلولی و چندسلولی تا جانوران آبزی، دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران. سپس بحث به گروه نخستیها و در نهایت نیاکان انسان میرسد.
این نگاه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم انسان امروزی محصول یک مسیر مستقیم و از پیش تعیینشده نبوده است. فرگشت مجموعهای از تغییرات زیستی در تعامل با محیط است و بسیاری از رخدادهای تاریخی میتوانستند مسیرهای متفاوتی برای حیات ایجاد کنند.
اگر دایناسورها منقرض نمیشدند چه اتفاقی میافتاد؟
یکی از نقاط جالب گفتوگو، اشاره به انقراض دایناسورها در حدود ۶۶ میلیون سال پیش است. در این بخش توضیح داده میشود که انقراض دایناسورها فضای زیستی بیشتری برای گسترش و تنوع پستانداران ایجاد کرد.
به بیان دیگر، اگر آن رویداد بزرگ در تاریخ زمین رخ نمیداد و دایناسورها همچنان به شکل غالب در بسیاری از زیستبومها باقی میماندند، مسیر بعدی فرگشت میتوانست کاملاً متفاوت باشد. در چنین سناریویی نمیتوان فرض کرد که مسیر منتهی به انسان امروزی حتماً به همین شکل طی میشد.
این نکته یکی از جنبههای مهم نگاه فرگشتی است: نتیجهای که امروز میبینیم الزاماً نتیجهای از پیش تعیینشده نبوده است. مجموعهای از تغییرات محیطی، زیستی و تاریخی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا شرایطی ایجاد شود که در نهایت یکی از شاخههای حیات به انسان امروزی برسد.
از پستانداران تا نخستیها
پس از تغییرات بزرگ در زیستبومهای زمین، پستانداران فرصت بیشتری برای تنوع پیدا کردند. در میان این گروه، نخستیها یا پریمتها به تدریج ویژگیهایی پیدا کردند که برای مسیر بعدی فرگشت انسان اهمیت داشت.
در گفتوگو به ویژگیهایی مانند دستهای دارای انگشتان و شست گیرنده و همچنین توسعه بیشتر مغز در نخستیها اشاره میشود. ترکیب این ویژگیها بعدها در مسیر تکامل انسان اهمیت ویژهای پیدا کرد.
دست گیرنده فقط یک اندام حرکتی نیست. توانایی گرفتن، نگه داشتن و دستکاری اشیا امکان تعامل پیچیدهتر با محیط را فراهم میکند. وقتی چنین تواناییای با مغزی دارای ظرفیت بیشتر برای یادگیری و حل مسئله همراه شود، امکان شکلگیری رفتارهای پیچیدهتر نیز افزایش پیدا میکند.

راه رفتن روی دو پا چه تغییری ایجاد کرد؟
یکی از پرسشهای مطرحشده در این قسمت این است که آیا دوپا شدن انسان در افزایش توانایی خلاقانه او نقش داشته است یا نه.
وحدتینسب در توضیح این موضوع به ترکیب چند ویژگی اشاره میکند: راه رفتن روی دو پا، افزایش توانایی مغز و وجود دستهای گیرنده. کنار هم قرار گرفتن این ویژگیها یک مجموعه مهم را در مسیر فرگشت انسان ایجاد کرد.
راه رفتن روی دو پا باعث شد دستها تا حد بیشتری از وظیفه جابهجایی آزاد شوند. در نتیجه امکان استفاده از دستها برای حمل، نگهداری و دستکاری اشیا افزایش یافت. این تغییر را میتوان در کنار توسعه مغز و افزایش ظرفیت یادگیری بررسی کرد.
در چنین شرایطی، ابزارسازی اهمیت بیشتری پیدا میکند. موجودی که بتواند شیء را در دست بگیرد، آن را تغییر دهد و برای حل یک مسئله از آن استفاده کند، در واقع یک گام مهم در جهت تعامل فعالانهتر با محیط برداشته است.
مغز بزرگ؛ مزیت یا هزینه؟
مغز انسان یکی از ویژگیهای برجسته گونه ماست، اما داشتن مغز بزرگ به خودی خود نمیتواند موفقیت فرگشتی را توضیح دهد. مغز انرژی زیادی مصرف میکند و رشد و نگهداری آن هزینه زیستی بالایی دارد.
در گفتوگو نیز بر این نکته تأکید میشود که اگر مغز بزرگ نتواند مزیتی برای موجود ایجاد کند، ممکن است به جای برگ برنده به یک هزینه تبدیل شود. آنچه اهمیت پیدا میکند، استفاده از ظرفیت مغز برای حل مسئله، یادگیری، همکاری و سازگاری است.
وحدتینسب در همین چارچوب، توانایی پیچیده انسان در حل مسئله را یکی از ویژگیهای مهم گونه ما معرفی میکند.
این توانایی فقط به یک مهارت محدود نیست. انسان میتواند مسئله را تعریف کند، راهحلهای مختلف را تصور کند، یکی از آنها را انتخاب کند، نتیجه را ارزیابی کند و تجربه بهدستآمده را به دیگران منتقل کند. این چرخه، امکان انباشته شدن دانش را فراهم میکند.
خلاقیت انسان در کنار یادگیری اجتماعی
یکی از تفاوتهای مهم انسان با بسیاری از گونههای دیگر، میزان گستردگی یادگیری اجتماعی و انتقال دانش است. انسان فقط از محیط خود یاد نمیگیرد؛ بلکه از انسانهای دیگر نیز یاد میگیرد و آموختههای خود را به نسل بعد منتقل میکند.
این فرآیند به شکلگیری چیزی منجر میشود که میتوان آن را فرهنگ انباشتی نامید. یعنی هر نسل مجبور نیست همه چیز را از صفر کشف کند. نسل جدید بخشی از دستاوردهای نسلهای قبلی را دریافت میکند و میتواند بر اساس آنها تغییرات تازهای ایجاد کند.
در چنین ساختاری، خلاقیت فردی با دانش جمعی ترکیب میشود. یک ایده میتواند توسط فردی ایجاد شود، فرد دیگری آن را اصلاح کند و نسلهای بعدی آن را به فناوری یا رفتاری پیچیدهتر تبدیل کنند.
ابزارسازی؛ یکی از نشانههای مهم توانایی حل مسئله
ابزارسازی یکی از مهمترین شواهدی است که در مطالعه رفتار انسانهای اولیه مورد توجه قرار میگیرد. ابزار سنگی فقط یک قطعه سنگ تغییرشکلیافته نیست؛ بلکه نتیجه انتخاب ماده، تصمیمگیری درباره شکل مناسب و اجرای یک فرآیند برای رسیدن به هدف است.
بررسی فناوری ابزارهای سنگی میتواند اطلاعاتی درباره تواناییهای شناختی و رفتاری انسانهای گذشته در اختیار پژوهشگران قرار دهد. وحدتینسب نیز سالهاست در حوزه پارینهسنگی، فناوری ابزارهای سنگی و انسانهای اولیه فعالیت پژوهشی دارد.
در همین زمینه، دیدگاه نیوز پیشتر گزارشی درباره فعالیتهای پژوهشی حامد وحدتینسب در غار قلعهکرد منتشر کرده است. در آن گزارش، به کشف ابزارهای سنگی و بقایای استقرار انسان و همچنین شناسایی دندان یک کودک نئاندرتال در جریان مطالعات باستانشناسی اشاره شده است. جزئیات کشفهای غار قلعهکرد و پژوهشهای حامد وحدتینسب را میتوانید در دیدگاه نیوز بخوانید.
آیا خلاقیت فقط مخصوص انسان است؟
پاسخ این گفتوگو به این پرسش منفی است. جانوران مختلف در شرایط گوناگون رفتارهایی از خود نشان میدهند که میتوان آنها را نوعی حل مسئله یا انعطاف رفتاری دانست.
تفاوت مهم در مورد انسان، پیچیدگی و گستردگی این توانایی است. انسان میتواند از یک راهحل به راهحل دیگری برسد، ابزار بسازد، دانش را منتقل کند، درباره آینده برنامهریزی کند و ایدههای خود را در قالب زبان، تصویر، نماد و فناوری با دیگران به اشتراک بگذارد.
در این نگاه، خلاقیت یک ویژگی صفر و یک نیست. یعنی نمیتوان گفت یک گونه کاملاً خلاق است و گونه دیگر هیچ خلاقیتی ندارد. بلکه میتوان از طیفی از تواناییهای حل مسئله و سازگاری سخن گفت که در گونههای مختلف به شکلهای متفاوت ظاهر میشوند.
زندگی اجتماعی و فرصت بیشتر برای یادگیری
بخش دیگری از گفتوگو به تغییر شیوه زندگی انسان و افزایش زمان سپریشده در کنار دیگران میپردازد. انسان امروزی بخش قابل توجهی از زندگی خود را در محیطهای اجتماعی متراکم و فضاهای بسته میگذراند؛ شرایطی که در بخش بزرگی از تاریخ تکامل انسان سابقه مشابهی نداشته است.
این تغییرات محیطی میتواند پرسشهای تازهای درباره رفتار، ارتباطات و حتی نحوه استفاده انسان از تواناییهای شناختی ایجاد کند. وقتی افراد مدت بیشتری در کنار یکدیگر هستند، تعامل اجتماعی، انتقال اطلاعات، همکاری و تعارض نیز شکلهای متفاوتی پیدا میکند.
خانه، خانواده، گروه اجتماعی و محیط کار مدرن همگی بخشی از محیطی هستند که ذهن انسان امروز در آن فعالیت میکند. اما مغزی که این محیط را تجربه میکند، حاصل میلیونها سال فرگشت در محیطهایی بسیار متفاوت است.
انسان مدرن و سرعت تغییرات
یکی از موضوعات قابل توجه در ابتدای گفتوگو، فاصله میان سرعت تغییرات فناوری و سرعت تغییرات زیستی انسان است. در بحث مطرحشده، موضوعاتی مانند الگوریتمها، ماشینها و امکان تغییرات ژنتیکی در آینده به عنوان چالشهایی مطرح میشوند که انسان امروزی با آنها روبهرو است.
این بخش از گفتوگو بیشتر به یک پرسش آیندهنگرانه مربوط میشود: آیا مغز و بدن انسان که طی میلیونها سال برای زندگی در محیطهای طبیعی و اجتماعی خاص شکل گرفتهاند، میتوانند با سرعت تغییرات فناوری سازگار شوند؟
در اینجا موضوع هوش مصنوعی نیز اهمیت پیدا میکند. فناوریهای جدید نه فقط ابزارهای تازهای در اختیار انسان قرار دادهاند، بلکه بخشی از فرآیندهای تصمیمگیری و تولید محتوا را نیز به ماشینها منتقل کردهاند.
در دیدگاه دیگری که در رسانهها و محافل علمی و هنری مطرح شده، رابطه میان خلاقیت انسان و هوش مصنوعی نیز به موضوعی مهم تبدیل شده است. دیدگاه نیوز پیشتر در گزارشی درباره رابطه هوش مصنوعی و خلاقیت در فیلمسازی به این مسئله پرداخته است.
آیا فرگشت به سمت انسان حرکت میکرد؟
یکی از پرسشهای مهم مطرحشده در گفتوگو این است که آیا میتوان تصور کرد که فرگشت از ابتدا به سمت پیدایش انسان حرکت میکرده است.
پاسخی که در گفتوگو مطرح میشود، چنین برداشتی را سادهسازی بیش از حد مسیر فرگشت میداند. اینکه امروز انسان وجود دارد، به این معنا نیست که فرگشت از ابتدا «هدف» مشخصی برای رسیدن به انسان داشته است.
رویدادهای تاریخی مانند تغییرات اقلیمی، انقراض گونهها، تغییر زیستبومها و جهشهای ژنتیکی میتوانند مسیرهای متفاوتی ایجاد کنند. بنابراین بهتر است فرگشت را فرآیندی تاریخی و شاخهدار بدانیم، نه یک نردبان که از پلههای ساده به سمت انسان امروزی بالا رفته باشد.
همین نگاه است که اهمیت اتفاقاتی مانند انقراض دایناسورها یا تغییرات محیطی را توضیح میدهد. اگر یکی از این عوامل متفاوت رخ میداد، ممکن بود ترکیب گونهها و مسیرهای زیستی نیز تغییر کند.
از زیستشناسی تا انسانشناسی و باستانشناسی
یکی از ویژگیهای مهم مهمان این قسمت، مسیر میانرشتهای اوست. بر اساس معرفی برنامه، حامد وحدتینسب فعالیت فکری خود را از زیستشناسی آغاز کرده و سپس به انسانشناسی و باستانشناسی روی آورده است. همین ترکیب به او امکان داده است مسائل مربوط به تکامل انسان را از چند زاویه بررسی کند.
این رویکرد میانرشتهای در مطالعه انسان پیشاتاریخ اهمیت زیادی دارد. برای فهم یک ابزار سنگی، فقط شکل آن کافی نیست؛ پژوهشگر باید درباره محیط، رفتار جانوران، تواناییهای حرکتی، منابع طبیعی، الگوی سکونت و روابط اجتماعی نیز اطلاعات داشته باشد.
در نتیجه، انسانشناسی پیشاتاریخ در مرز چند رشته حرکت میکند و تلاش دارد از مجموعه شواهد موجود تصویری از زندگی انسانهای گذشته به دست آورد.
ایران در مطالعه فرگشت و پیشاتاریخ انسان
فلات ایران نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در مسیرهای مهاجرت و پراکندگی انسانهای اولیه اهمیت دارد. بررسی غارها، محوطههای باستانی، ابزارهای سنگی و بقایای انسانی میتواند اطلاعاتی درباره حضور و جابهجایی جمعیتهای انسانی در دورههای مختلف ارائه کند.
پژوهشهای انجامشده در غار قلعهکرد نمونهای از همین اهمیت است. در گزارش پیشین دیدگاه نیوز، به شواهدی از استقرار انسان و کشف دندان یک کودک نئاندرتال در این محوطه اشاره شده بود. چنین یافتههایی به پژوهشگران کمک میکنند تاریخ حضور گروههای انسانی در فلات ایران را با شواهد باستانشناختی بررسی کنند.
از این منظر، باستانشناسی تنها درباره کشف اشیای قدیمی نیست. هر ابزار، استخوان، لایه خاک یا نشانه استقرار میتواند بخشی از یک داستان بزرگتر درباره نحوه زندگی، سازگاری و رفتار انسانهای گذشته باشد.
چرا شناخت گذشته برای فهم امروز اهمیت دارد؟
مطالعه فرگشت انسان فقط یک بحث درباره گذشته دور نیست. بسیاری از ویژگیهای انسان امروز ریشه در مسیر طولانی سازگاریهای زیستی و فرهنگی دارند.
نحوه همکاری، یادگیری، استفاده از ابزار، ارتباط با اعضای گروه و حل مسئله همگی در محیطهایی شکل گرفتهاند که با زندگی مدرن تفاوت زیادی داشتهاند. شناخت این گذشته میتواند به ما کمک کند بفهمیم چرا انسان امروز چنین الگوهایی در رفتار و تفکر خود دارد.
در عین حال، نباید از یافتههای فرگشتی نتیجههای ساده و قطعی درباره همه رفتارهای انسان امروز گرفت. رفتار انسان حاصل تعامل پیچیده زیستشناسی، فرهنگ، محیط و تجربه فردی است و یک توضیح تکعاملی نمیتواند همه این پیچیدگی را پوشش دهد.
خلاقیت؛ میراثی از میلیونها سال سازگاری
آنچه از این گفتوگو برجسته میشود، نگاه متفاوت به مفهوم خلاقیت است. خلاقیت در این چارچوب فقط خلق یک اثر هنری یا ارائه یک ایده عجیب نیست. توانایی پیدا کردن راه تازه برای حل یک مسئله نیز بخشی از آن محسوب میشود.
انسان در طول فرگشت با محیطهای متغیر، کمبود منابع، خطر شکارچیان، تغییرات اقلیمی و نیاز به همکاری با دیگران روبهرو بوده است. توانایی پاسخ انعطافپذیر به این مشکلات میتوانسته مزیتی مهم ایجاد کند.
سپس با افزایش ظرفیت مغز، آزادی بیشتر دستها، ابزارسازی، یادگیری اجتماعی و انتقال دانش، این تواناییها به شکل پیچیدهتری درآمدند. فرهنگ انسانی نیز امکان داد که دستاوردهای یک فرد یا یک گروه از بین نرود و به نسلهای بعد منتقل شود.
به این ترتیب، خلاقیت انسان را میتوان بخشی از یک زنجیره طولانی دانست؛ زنجیرهای که از سازگاری موجودات زنده با محیط آغاز شده و در انسان به نظامی پیچیده از زبان، فناوری، فرهنگ و دانش تبدیل شده است.
یک پرسش بزرگ برای آینده
گفتوگوی حامد وحدتینسب و حسین نصیری در نهایت پرسشی فراتر از گذشته انسان مطرح میکند: اگر خلاقیت یکی از مهمترین ابزارهای بقا و پیشرفت انسان بوده، این توانایی در مواجهه با فناوریهای جدید چه مسیری را طی خواهد کرد؟
هوش مصنوعی، رباتیک، مهندسی ژنتیک و فناوریهای نوین میتوانند محیط زندگی انسان را با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته تغییر دهند. اینکه انسان چگونه با این تغییرات سازگار میشود، موضوعی است که پاسخ آن را نمیتوان صرفاً از گذشته استخراج کرد.
اما مطالعه فرگشت یک نکته مهم را یادآوری میکند: انسان همواره در تعامل با محیط خود تغییر کرده است. فناوری امروز نیز بخشی از همان محیط جدید است و نحوه مواجهه انسان با آن میتواند یکی از فصلهای مهم تاریخ آینده گونه ما باشد.
نظر شما در مورد این مطلب چیست؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. 👇
سردبیر دیدگاه نیوز، بیش از 16 سال است که در زمینه های تخصصی طراحی، توسعه، بهینه سازی و سئوسازی وب فعالیت می کند. وی از سال ۱۳۸۷ فعالیت خبری خود را در حوزه اخبار تکنولوژی آغاز کرده و از سال ۱۳۹۳ در حوزه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی شروع به فعالیت مستمر خبری کرده است. وی عضو هیئت مدیره شرکت رایسام نیز می باشد.
دیدگاهتان را بنویسید