پدری که از دل چوب، رؤیاهایش را ساخت؛ روایت ناصر مهدوی خرمی از کارگری تا هنر دستساز
ناصر مهدوی خرمی، اهل شیراز، پس از سالها کارگری، بنایی و تحمل سختیهای کار ساختمانی، به دلیل آسیبهای جسمی ناچار شد کار سنگین را کنار بگذارد؛ اما پایان کار برای او به معنای پایان تلاش نبود. علاقهای که از کودکی به کاردستی، خلاقیت و ساخت وسایل با چوب داشت، او را به سمت ساخت وسایل چوبی و کاربردی کشاند؛ مسیری که امروز با عشق ادامه میدهد و دخترش نیز در معرفی و فروش آثار او در فضای مجازی همراهش است.

به گزارش دیدگاه نیوز، گاهی هنر از کلاس و آموزشگاه آغاز نمیشود؛ گاهی سالها در گوشهای از ذهن و دستان یک انسان باقی میماند تا روزی که زندگی او را به سمتش هدایت کند.
چند روزی بود که به این فکر میکردم هنر چگونه میتواند نجاتبخش باشد و در همین فکرها یاد پدر دوست عزیزم، نجمه جان، افتادم؛ پدری که چند سال پیش دخترش برای معرفی و فروش دستسازهای چوبی او در واتساپ گروهی راهاندازی کرده بود.
با خودم فکر کردم پدری که در سنین بالاتر با چه ابهتی تصمیم گرفته دوباره دست به خلق و ساختن بزند، آیا آرزوی جوانی داشته که در این سن به سراغش رفته؟ آیا این کار برایش سرگرمی است یا راهی برای ادامه دادن زندگی و پیدا کردن معنایی تازه؟
همین پرسشها باعث شد از طریق نجمه جان که سالهاست با هم دوست هستیم و خود نیز یکی از بهترین دبیران آموزش و پرورش است، سراغ پدر هنرمندش بروم و پای صحبتهای او بنشینم.
ناصر مهدوی خرمی، اهل شیراز است؛ اما از ۱۵ سالگی در شیراز زندگی کرده و از همان سن وارد بازار کار شده است.
وقتی از او درباره سابقه کاریاش میپرسم، از سالهایی میگوید که کار را از ریختهگری آغاز کرد، اما در جریان کار پاهایش دچار سوختگی شد و دیگر نتوانست این شغل را ادامه دهد.
پس از آن مدتی در مکانیکی مشغول شد و در ادامه، سالها کارهای ساختمانی و بنایی انجام داد تا جایی که به قول خودش، تبدیل به استادکار شد.
از کارگری و بنایی تا ساخت وسایل چوبی
اما مسیر زندگی ناصر مهدوی خرمی زمانی تغییر کرد که سالها کار ساختمانی و فشار ناشی از آن، آسیبهای جدی به کمرش وارد کرد.
او میگوید به دلیل کارهای ساختمانی دچار دیسک کمر شده و حتی یک بار نیز هنگام کار از بالای نردبان سقوط کرده است.
مهدوی خرمی درباره سختیهای کار ساختمانی میگوید: «کلاً شغل کارگری و بنایی سخته، مخصوصاً زمانی که کف ساختمان بخوای کاشی و سرامیک کنی؛ خیلی به کمر فشار میاد.»
پس از مراجعه به پزشک، به او توصیه شد از انجام کارهای سنگین خودداری کند و همین مسئله باعث شد دیگر نتواند مانند گذشته به کار ساختمانی ادامه دهد.
اما این پایان فعالیت او نبود.
او تصمیم گرفت سراغ کاری برود که سالها علاقهاش را در دل داشته است؛ ساخت وسایل چوبی.
علاقهای که از کودکی در وجودش بود
وقتی از دلیل روی آوردنش به کار با چوب میپرسم، پاسخ او ساده است: علاقه.
مهدوی خرمی میگوید از کودکی به کاردستی، خلاقیت و نوآوری علاقه زیادی داشته و از همان دوران با تکههای چوب درخت یا وسایل دورریختنی، کاردستی درست میکرده است.
او هیچ دوره تخصصی برای ورود به این حرفه نگذرانده و فعالیت خود را به صورت خودآموز آغاز کرده است.
به گفته خودش، تمام وسایلی که امروز میسازد، ایدههای ذهنی خودش هستند و زمانی که متوجه استعدادش در این حرفه شد، تلاش و فعالیتش را گسترش داد.
او حتی میگوید هر چیزی را که با چوب قابلیت ساخته شدن داشته باشد، میتواند با نگاه کردن به آن، مشابهش را درست کند؛ از وسایل کوچک و ظریف گرفته تا وسایل بزرگتر.
از صندوقچه و جاکلیدی تا کتابخانه و وسایل تزئینی
دامنه کارهای ناصر مهدوی خرمی متنوع است.
او وسایل کاربردی مانند صندوقچه، جاکلیدی، جاسوزنی و کتابخانه میسازد و در کنار آن سراغ وسایل تزئینی نیز میرود؛ از تای و سرسره کودک گرفته تا وسایل تزئینی در اندازههای مختلف.
کار او تنها به چوب محدود نمیشود و وسایل آهنی مانند چهارپایه، جاشلنگی و نردبان نیز میسازد.
برای ساخت این محصولات از موادی مانند چوب و چسب چوب استفاده میکند و ابزارهایی همچون دریل برقی مخصوص برش چوب و موتور جوش نیز در اختیار دارد.

پرگار نقرهای؛ هدیهای که ۱۳ سال است حفظ شده
اما شاید زیباترین بخش این روایت، خاطرهای باشد که دختر ناصر مهدوی خرمی از دوران کودکی خود تعریف میکند؛ خاطرهای درباره یک پرگار دستساز که هنوز بعد از ۱۳ سال آن را نگه داشته است.
نجمه میگوید زمانی که در مقطع ابتدایی تحصیل میکرده، در درس ریاضی به مبحث پرگار رسیده بودند و معلم از دانشآموزان خواسته بود روز بعد پرگار به مدرسه بیاورند.
او در خانه موضوع را با پدرش در میان میگذارد.
از آنجا که برادر بزرگترش پرگار داشته، قرار میشود موقتاً همان پرگار را به مدرسه ببرد تا بعد برای خودش پرگار تهیه کنند.
اما نجمه دلش یک پرگار نقرهای میخواسته، در حالی که پرگار برادرش آبی بوده است.
او میگوید پدرش بلافاصله دست به کار میشود و سراغ وسایل مختلفی میرود که در اختیار داشته است.
نجمه درباره پدرش میگوید: «بابام کلی ابزار داره. حتی یه جعبه داره پر از وسایل ریزه که اگه من و تو ببینیم میگیم اینا الکیه و به درد نمیخوره، ولی بابام از همین چیزای به درد نخور یه چیزایی درست میکنه که دهنمون از تعجب باز میمونه.»
پدر تا ساعتهای پایانی شب مشغول ساختن پرگار میشود؛ به گفته نجمه، احتمالاً تا حدود ساعت سه صبح بیدار میماند تا برای دخترش پرگار درست کند؛ آن هم با چوب و وسیلهای دیگر که در همان جعبه ابزارهای به ظاهر بیمصرف قرار داشته است.
صبح روز بعد، نجمه از خواب بیدار میشود و پرگار دستساز پدرش را روی میز تحریرش میبیند؛ پدر رفته بود سر کار.
اما یک نکته این هدیه را برای او خاطرهانگیزتر میکند: پرگار دقیقاً به همان رنگ نقرهای بود که آرزو داشت.
نجمه با ذوق آن را به مدرسه میبرد و پرگار دستساز نقرهای او توجه همه را جلب میکند.
حتی معلمش نیز از خلاقیت و ظرافت کار تعجب میکند و آن را تحسین میکند.
نجمه میگوید: «من الان ۱۳ ساله که پرگار بابا رو نگه داشتم.»
او هنوز بسیاری از کاردستیهای پدرش را نگه داشته است؛ از جمله کاردستی مربوط به درس مطالعات درباره زندگی عشایری، کتابخانه و صندوقچه.
فروش محدود و نیاز به حمایت
ناصر مهدوی خرمی در حال حاضر محصولات خود را به صورت محدود به فروش میرساند.
او محصولاتش را به مغازهداران نشان میدهد و از طریق دوستان و آشنایان نیز سفارش دریافت میکند. مشتریان میتوانند مشخصات محصول مورد نظر خود را اعلام کنند تا او آن را بسازد.
دخترش نیز در فضای مجازی برای معرفی و تبلیغ محصولات پدر فعالیت میکند.
با این حال، خودش معتقد است دایره فعالیت هنوز محدود است و برای گسترش کار به حمایت بیشتری نیاز دارد.
«با عشق میسازم»
وقتی از ناصر مهدوی خرمی درباره میزان رضایتش از این کار میپرسم، پاسخ روشنی دارد: «آره، خیلی به کارم علاقه دارم.»
او درباره ظرافت این حرفه میگوید: «واقعاً کارهای ظریفی که با دست ساخته میشه عشق میخواد. من با عشق میسازم.»
او از درآمد فعلی خود نیز اظهار رضایت میکند و معتقد است با گسترش فعالیت، درآمد این کار نیز میتواند بهتر شود.
توصیه یک هنرمند خودآموخته به علاقهمندان
مهدوی خرمی برای کسانی که به ساخت ابزار و وسایل چوبی علاقه دارند، یک توصیه ساده دارد: منتظر فراهم شدن تمام امکانات نباشند.
او میگوید علاقهمندان میتوانند با وسایل کم و محدود شروع کنند و لازم نیست در اولین قدم همه چیز کامل باشد.
خود او نیز فعالیتش را با وسایل ساده آغاز کرده است.
به گفته خودش، در ابتدا با چوب بستنی و چوبهای استوانهای از مدلهای پیچپیچی، یک کلبه چوبی ساخته و به مرور زمان تختههای چوبی و چوبهای مخصوص کارش را تهیه کرده است.
او تأکید میکند: «پلهپله با تلاش و پشتکار موفق میشید.»
از نگاه این هنرمند، توجه به جزئیات نیز اهمیت زیادی دارد؛ چراکه دقت در جزئیات یک محصول باعث میشود کار نهایی زیباتر و تمیزتر از آب دربیاید.
پیام او به علاقهمندان روشن است: «فقط کافیه شروع کنید. همین.»
دستانی که روایت سالها زحمت را با خود دارند
در پایان، وقتی درباره مراقبت از دستها و جلوگیری از آسیب دیدن آنها سؤال میشود، پاسخ دخترش بیش از هر توضیح دیگری گویای سالهای سخت کار پدر است.
نجمه میگوید پدرش به دلیل سالها کار بنایی، معمولاً بدون دستکش کار کرده است.
دستان او حالا محکم و ضخیم شدهاند؛ دستانی که آثار سالها زحمت، پینه و آسیب ناشی از کار را با خود دارند.
اما همین دستها امروز به جای دیوار و ساختمان، چوبهای ساده را به وسایل کاربردی و تزئینی تبدیل میکنند؛ وسایلی که هر کدام بخشی از خلاقیت، تجربه و سالهای زندگی ناصر مهدوی خرمی را در خود جای دادهاند.
داستان او شاید بیش از آنکه روایت یک تغییر شغلی باشد، روایت انسانست که وقتی جسمش دیگر اجازه ادامه یک مسیر را نداد، به سراغ علاقهای قدیمی رفت؛ علاقهای که سالها در گوشهای از ذهن و دستانش زنده مانده بود.
نظر شما در مورد این مطلب چیست؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. 👇
وی خبرنگار دیدگاه نیوز در حوزه سینما است. وی بازیگر، کارگردان، مجری کودک و عروسک ساز نیز بوده و با بسیاری از سریال ها و فیلم های سینمایی همکاری داشته است.
دیدگاهتان را بنویسید