۱۴۰۵-۰۶-۱۴ | ۰۰:۱۴
236783

مدیران فرهنگی فارس؛ کوچک‌تر از قامت شیراز؟

دیدگاه نیوز – به قلم بهرام سلمانی، فیلمساز، خبرنگار و منتقد فرهنگ و هنر / شیراز فقط یک شهر نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی ایران است؛ شهری که نام حافظ و سعدی را با خود دارد و سابقه‌ای طولانی در ادبیات، موسیقی، تئاتر، سینما و هنرهای تجسمی دارد. اما پرسش اینجاست: آیا مدیریت فرهنگی امروز فارس و شیراز، به اندازه قامت فرهنگی این شهر بزرگ است؟

سال‌هاست که در حوزه فرهنگ و هنر فعالیت می‌کنم و آنچه امروز بیش از هر چیز مرا نگران می‌کند، فاصله میان ظرفیت‌های واقعی فرهنگ و هنر این شهر با نوع نگاه و مدیریت فرهنگی است. گاهی احساس می‌کنم فرهنگ در شیراز، بیش از آنکه نیازمند برنامه و سیاست‌گذاری باشد، گرفتار نگاه‌های اداری، سلیقه‌ای و مقطعی شده است.

هنرمند نباید فقط زمانی دیده شود که مراسمی برگزار می‌شود و به حضور او برای پر کردن صندلی‌های سالن یا گرفتن عکس یادگاری نیاز است. هنرمند باید در تصمیم‌سازی فرهنگی حضور داشته باشد؛ باید از او پرسید مشکلش چیست، چه می‌خواهد و برای آینده فرهنگ این شهر چه پیشنهادی دارد.

یکی از دردهای جدی شیراز، نبود یک خانه واقعی برای هنرمندان است؛ خانه‌ای که بتواند محل گفت‌وگو، همفکری، پیگیری مشکلات صنفی و حرفه‌ای و ارتباط میان هنرمندان و مدیران باشد.

من این موضوع را از نزدیک تجربه کرده‌ام. من، بهرام سلمانی، فیلمساز، خبرنگار و منتقد فرهنگ و هنر و مدیرعامل سابق خانه هنرمندان فارس، نمی‌توانم نسبت به آنچه بر سر فرهنگ و هنر این شهر آمده است، سکوت کنم.

خانه هنرمندان فارس سال‌ها پیش شکل گرفت تا بتواند بخشی از همین خلأ را پر کند؛ محلی برای گردهم آمدن هنرمندان، گفت‌وگو، همدلی و پیگیری مسائل فرهنگی و هنری. اما در نهایت، به دلیل نبود حمایت کافی از سوی مسئولان فرهنگی و هنری، این مجموعه تعطیل شد.

امروز، وقتی به وضعیت هنرمندان شیراز نگاه می‌کنم، می‌بینم بسیاری از همان مشکلات همچنان باقی است. هنرمندان دلزده‌اند، انجمن‌ها با مشکلات مختلف دست‌وپنجه نرم می‌کنند، بسیاری از هنرمندان پیشکسوت و جوان احساس می‌کنند شنیده نمی‌شوند و هنوز برای ابتدایی‌ترین مسائل خود باید دنبال راهی برای رساندن صدایشان باشند.

در همین شرایط سخت، هنرمندانی را دیده‌ام که برای گذران زندگی ناچار شده‌اند در مکان‌های عمومی به کارهای خدماتی و حتی جاروکشی روی بیاورند. هنرمندی به من می‌گفت دیگر حتی پول کرایه تاکسی برای جابه‌جایی را ندارد. هنرمند دیگری را دیده‌ام که مشکلات اقتصادی و فشارهای زندگی، کار را به جدایی و طلاق از همسرش رسانده است.

این‌ها تنها چند نمونه از واقعیتی است که شاید کمتر دیده می‌شود؛ هنرمندان بسیاری امروز با کاسه «چه کنم؟» در دست، میان هنر، زندگی و معیشت سرگردان مانده‌اند.

این درد را نمی‌توان با برگزاری چند مراسم، تقدیر و اهدای لوح پنهان کرد. هنرمندی که روزگاری برای فرهنگ این سرزمین تولید کرده، روی صحنه رفته، نوشته، فیلم ساخته یا ساز زده، امروز نباید برای ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود درمانده باشد. اینجا دیگر صحبت از تجملات یا حمایت‌های ویژه نیست؛ صحبت از شأن انسانی و اجتماعی هنرمند است.

در چنین شرایطی، وقتی یک کنسرت بزرگ با ظرفیت چند هزار نفر برگزار می‌شود و برای شب‌های متعدد تمدید می‌شود، سؤال من نه درباره اصل برگزاری کنسرت است و نه درباره شخص هنرمند.

من با کنسرت، موسیقی و حضور هنرمندان بزرگ در شیراز مخالف نیستم؛ اتفاقاً معتقدم شیراز باید یکی از مهم‌ترین مقصدهای فرهنگی و هنری کشور باشد.

مسئله من جای دیگری است: آیا چنین رویدادهایی صرفاً یک اتفاق فرهنگی و هنری هستند یا در کنار آن، مداخلات، منافع اقتصادی و کسب‌وکارهایی شکل می‌گیرد که گاهی اصل هنر را به حاشیه می‌برد؟

در مورد کنسرت علیرضا قربانی نیز همین پرسش برای من جدی است. وقتی برنامه‌ای با ظرفیت حدود ۵۶۰۰ نفر برای چندین شب برگزار و تمدید می‌شود، طبیعی است که افکار عمومی درباره سازوکار مالی، نحوه استفاده از امکانات شهری، هزینه‌های برگزاری و سهم بخش‌های مختلف از این گردش مالی سؤال داشته باشد.

تأکید می‌کنم که مسئله من شخص علیرضا قربانی نیست. او هنرمندی شناخته‌شده است و حضورش می‌تواند برای فضای فرهنگی شیراز اتفاقی ارزشمند باشد. بحث من درباره نگاهی است که ممکن است یک رویداد هنری را از یک فعالیت فرهنگی صرف، به یک پروژه اقتصادی و تجاری بزرگ تبدیل کند.

من نمی‌خواهم درباره پشت‌پرده مالی این کنسرت حکم صادر کنم، اما معتقدم هرجا پول‌های بزرگ وارد حوزه فرهنگ می‌شود، شفافیت ضروری است. باید روشن باشد چه کسانی تصمیم می‌گیرند، چه کسانی از امکانات استفاده می‌کنند، چه کسانی منتفع می‌شوند و سهم واقعی هنرمند و فرهنگ شهر از این چرخه اقتصادی چیست.

سؤال ساده من این است: اگر برای برگزاری چنین رویدادهایی ظرفیت، امکانات و حمایت مدیریتی وجود دارد، چرا برای حل مشکلات اساسی هنرمندان بومی شیراز همین اراده وجود ندارد؟

چرا برای احیای خانه هنرمندان، حمایت از تئاتر، سینمای مستقل، موسیقی، ادبیات و هنرهای تجسمی، همیشه باید هزار مانع وجود داشته باشد؟

این پرسش وقتی جدی‌تر می‌شود که به ماجرای درگذشت و مراسم یادبود استاد شاپور پساوند نگاه می‌کنیم.

در مراسم یادبود این شاعر و هنرمند، استاد اصغر همت، از دوستان استاد پساوند، نسبت به برخوردی که در ماجرای دفن او صورت گرفته بود، انتقاد کرد. به گفته او، برای دفن این هنرمند در محل مورد نظر، مسئله‌ای درباره نداشتن «درجه یک هنری» مطرح شده بود و خانواده و نزدیکان ناچار شده بودند برای حل موضوع با مسئولان در سطوح بالاتر گفت‌وگو کنند.

آیا واقعاً شأن یک شاعر و هنرمند باید با یک درجه اداری سنجیده شود؟

هنرمند را نمی‌توان با یک درجه، یک پرونده یا یک عنوان سازمانی اندازه گرفت. هنرمند بخشی از حافظه فرهنگی یک شهر است.

وقتی شهری با نام حافظ و سعدی شناخته می‌شود و ده‌ها و صدها هنرمند، نویسنده و شاعر در تاریخ آن زیسته‌اند، چنین برخوردهایی فقط یک مسئله شخصی نیست؛ مسئله، نوع نگاه ما به فرهنگ است.

در همین وضعیت مبهم، جشنواره استانی تئاتر فارس «۱۴۰۵» نیز به دلیل مشکلات مالی، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و سرنوشت برگزاری آن روشن نیست.

در همین مراسم، مریم ذاکری، ترانه‌سرای شناخته‌شده و برگزارکننده نخستین جشنواره ترانه کشوری در شیراز، نیز نسبت به سرنوشت برگزاری دومین جشنواره ترانه ابراز نگرانی کرد؛ جشنواره‌ای که به احتمال زیاد، به دلیل نبود ردیف بودجه مشخص برای این امر، ممکن است برگزار نشود.

و تلخ‌تر اینکه در همین روزها، شهرداری شیراز به علیرضا قربانی عنوان «شهروند افتخاری شیراز» اعطا می‌کند؛ اقدامی که می‌تواند در جای خود قابل احترام باشد، اما پرسش من این است که آیا همین شهر، هنرمندان و شاعران خودش را به همان اندازه می‌بیند و ارج می‌گذارد؟

در همان مراسم، فرهاد ارشاد، نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر، نیز از وضعیت پیش‌آمده گلایه کرد و گفت قرار بوده مراسم یادبود استاد در مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس و با حضور جمعی از چهره‌های هنری برگزار شود، اما در آخرین فرصت این برنامه لغو شده و خانواده ناچار به تغییر محل برگزاری شده‌اند. او همچنین از غیبت مسئولان در چنین مراسمی گلایه داشت.

ممکن است هرکدام از این اتفاقات به تنهایی کوچک به نظر برسد، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری نگران‌کننده از وضعیت فرهنگ و هنر در این شهر به دست می‌دهند.

من از خودم می‌پرسم: چگونه ممکن است در شهری با چنین پیشینه‌ای، شاعر و هنرمندش در زمان حیات و حتی پس از مرگ، برای ابتدایی‌ترین حقوق و شأن فرهنگی خود با مشکل مواجه شود، اما برای برخی رویدادهای بزرگ و پرهزینه، ناگهان همه امکانات بسیج شود؟

چرا در شیراز برای هنرمند بومی همیشه «اما و اگر» وجود دارد، اما برای برخی برنامه‌های تجاری و پرمخاطب، مسیرها با سرعت بیشتری باز می‌شود؟

من با اقتصاد فرهنگ مخالف نیستم. اتفاقاً هنر باید بتواند اقتصاد خودش را داشته باشد و هنرمند باید از هنر خود زندگی کند. اما اقتصاد فرهنگ با تجاری‌سازی بی‌ضابطه فرهنگ تفاوت دارد.

اگر فرهنگ تبدیل به بازار شود، اما هنرمند واقعی سهمی از آن نداشته باشد، باید پرسید این بازار دقیقاً برای چه کسی ساخته شده است؟

من به عنوان کسی که سال‌ها در تئاتر، سینما، رسانه و مدیریت فرهنگی فعالیت کرده‌ام، از این وضعیت گلایه‌مندم. گلایه من فقط از یک مدیر یا یک سازمان نیست؛ حرف من درباره یک نگاه است؛ نگاهی که گاهی فرهنگ را در حد برنامه، مراسم، پوستر، افتتاحیه و چند عکس یادگاری پایین می‌آورد.

شیراز به مدیر فرهنگی‌ای نیاز دارد که فرهنگ را بفهمد، نه فقط اداره کند.

به مدیری نیاز دارد که هنرمند را بشناسد، با او گفت‌وگو کند و درد او را بداند؛ نه اینکه فقط در مراسم‌ها کنار او بایستد.

ما به یک نقشه راه فرهنگی برای شیراز نیاز داریم؛ نقشه‌ای که در آن تئاتر، سینما، موسیقی، ادبیات، هنرهای تجسمی و میراث فرهنگی، هرکدام جایگاه واقعی خود را داشته باشند.

و مهم‌تر از همه، شیراز به خانه هنرمندان نیاز دارد؛ خانه‌ای واقعی، مستقل، پویا و متعلق به جامعه هنری شهر.

من هنوز هزاران «چرا» در ذهن دارم.

چرا هنرمند بومی دیده نمی‌شود؟

چرا پیشکسوتان فرهنگ و هنر فراموش می‌شوند؟

چرا جوان هنرمند برای شروع کارش باید با ده‌ها مانع روبه‌رو شود؟

چرا برای برخی رویدادها بودجه و امکانات هست، اما برای ساختن زیرساخت فرهنگی نه؟

چرا عنوان و تشریفات گاهی از خودِ هنرمند مهم‌تر می‌شود؟

و چرا در شهری که حافظ و سعدی بزرگ‌ترین شناسنامه فرهنگی آن هستند، هنوز نتوانسته‌ایم شأن هنرمند امروز را آن‌گونه که شایسته است حفظ کنیم؟

این نقد از سر دشمنی با هیچ‌کس نیست. من سال‌هاست با فرهنگ و هنر این شهر زندگی کرده‌ام و اگر امروز حرف می‌زنم، از سر دلسوزی است.

شیراز بیش از آنکه به مراسم فرهنگی نیاز داشته باشد، به مدیریت فرهنگی نیاز دارد؛ بیش از آنکه به ویترین فرهنگی نیاز داشته باشد، به زیرساخت فرهنگی نیاز دارد؛ و بیش از هر چیز، به مدیرانی نیاز دارد که بدانند فرهنگ، تزئین یک شهر نیست؛ روح یک شهر است.

اگر این روح نادیده گرفته شود، دیر یا زود آنچه باقی می‌ماند فقط نام حافظ و سعدی بر سردرهاست؛ بی‌آنکه در زندگی فرهنگی امروز شهر، ادامه‌ای شایسته برای آن میراث ساخته باشیم.

در پایان، شایسته است یادآوری شود که لوح «نشان اعتبار هنر» از طرف وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به خانواده استاد شاپور پساوند اهدا شد؛ این لوح را اصغر همت، هنرمند شناخته‌شده و بازیگر مطرح سینما، به خانواده آن استاد فقید تقدیم کرد.

عکس: پوریا منتظر، هنرمند موسیقی

بهرام سلمانی
فیلمساز، خبرنگار و منتقد فرهنگ و هنر

نظر شما در مورد این مطلب چیست؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. 👇


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *