به گزارش دیدگاه نیوز، حمدی، بخش و فعال فرهنگی عسلویه، در یادداشتی با عنوان «دکتر قاسمی؛ مردی که در پایتخت آهن و آتش، انسان تراشید» به نقش جابر قاسمی در توسعه آموزش، مهارت آموزی و توجه به سرمایه انسانی در عسلویه پرداخته و از او به عنوان مدیری یاد کرده است که در کنار توسعه صنعتی، ساختن آینده منطقه را در توانمند شدن انسان ها جست وجو می کرد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
در هیاهوی دکلها، لولههای قطور و مشعلهای همیشه روشن عسلویه، توسعه سالها با زبان آهن و بتن روایت شده است؛ با پالایشگاهها، اسکلهها، بنادر و زیرساختهایی که چهره منطقه را تغییر دادند. اما در کنار این روایت پرصدای صنعتی، روایتی آرامتر و شاید ماندگارتر نیز وجود دارد؛ روایت مردی که ثروت واقعی جنوب را نه فقط در اعماق خلیج فارس، بلکه در ذهن و توان جوانان و زنان این منطقه جستوجو میکرد.
جابر قاسمی از آن دسته مدیرانی بود که توسعه را تنها در قامت سازهها نمیدید. برای او، صنعت بدون انسان آگاه، ماهر و برخوردار از کرامت، چیزی شبیه غولی آهنی بود که اگرچه بزرگ است، اما روح ندارد.
شاید برای فهم نقش او در عسلویه، نباید تنها به ساختمانها و مجموعههای آموزشی نگاه کرد؛ باید به مسیری نگاه کرد که در آن دانشگاه، جامعه، صنعت و مهارتآموزی تلاش کردند به یکدیگر نزدیک شوند.
قاسمی، دانشآموخته دانشگاه تهران، با پیشینهای در ادبیات و فلسفه، وارد فضایی شد که زبان غالب آن، زبان صنعت، تولید و زیرساخت بود. اما نگاه او به توسعه، صرفاً مکانیکی نبود. در اندیشه او، انسان باید در مرکز این تحول قرار میگرفت؛ انسانی که آموزش دیده باشد، مهارت کسب کرده باشد و بتواند در آینده منطقه خود نقش داشته باشد.
در روزگاری که بخش بزرگی از نگاهها متوجه توسعه عمرانی، اسکلهها، بنادر و زیرساختهای صنعتی بود، بخشی از فعالیت قاسمی به توسعه آموزش عالی، ایجاد و گسترش زیرساختهای آموزشی، مهارتآموزی و تربیت نیروی انسانی متناسب با نیازهای منطقه اختصاص یافت.
این نگاه، یک تفاوت اساسی داشت: آموزش قرار نبود به دریافت مدرک محدود بماند.
مهارتآموزی در این مسیر، حلقهای میان دانشگاه، صنعت و جامعه بود؛ حلقهای که میتوانست آموزش را از فضای صرفاً نظری خارج کند و آن را به توانایی واقعی برای حضور در میدان کار و توسعه پیوند بزند. در همین چارچوب، آموزش جوانان، تربیت نیروهای متخصص، ارتقای دانش و مهارت نیروهای موجود و توجه به آموزش زنان عسلویه و شهرستانهای پیرامون، بخشی از این رویکرد بود.
اما آنچه روایت جابر قاسمی را از یک فهرست فعالیتهای مدیریتی فراتر میبرد، شیوه مواجهه او با مفهوم «انسان» است.
در نگاه او، دانشجو تنها یک عدد در آمار دانشگاه نبود، همانطور که نیروی کار صرفاً یک جزء از ماشین صنعت محسوب نمیشد. انسان، با دانش، فرهنگ، مهارت و شأن خود، سرمایه اصلی توسعه بود. شاید همین زاویه نگاه است که وجه ادبی و فلسفی شخصیت او را به سبک مدیریتیاش پیوند میزند؛ جایی که مدیریت دیگر فقط اداره ساختارها نیست، بلکه ساختن فرصت برای رشد انسانهاست.
حضور در میان مردم و در دسترس بودن نیز بخشی از این سبک مدیریتی بود؛ ارتباط مستقیم با مردم، دانشجویان، استادان و کارکنان و تلاش برای کاهش فاصله میان دانشگاه و جامعه.
این همان نقطهای است که قصه توسعه عسلویه را از یک روایت صرفاً صنعتی جدا میکند.
عسلویه و شهرستانهای پیرامون، همزمان با گسترش صنعت و زیرساختهای اقتصادی، به نیروی انسانی نیاز داشتند که بتواند در این تغییر نقش ایفا کند. ساختمانها میتوانند ساخته شوند، اسکلهها میتوانند گسترش پیدا کنند و ظرفیتهای اقتصادی میتوانند افزایش یابند؛ اما تداوم هر توسعهای به انسانهایی وابسته است که توان اداره، نگهداری و پیش بردن آن را داشته باشند.
از این منظر، اهمیت کاری که جابر قاسمی دنبال میکرد، درست در همان جایی آشکار میشود که کمتر در قاب عکسهای توسعه دیده میشود: کلاس درس، مهارت، آموزش، گفتوگو و توانمند شدن انسانها.
توسعه، همیشه صدای مهیب ماشینآلات ندارد.
گاهی توسعه در سکوت یک کلاس اتفاق میافتد؛ جایی که جوانی مهارتی تازه میآموزد. گاهی در دانشگاهی شکل میگیرد که تلاش میکند فاصله خود را با جامعه کمتر کند. گاهی در فرصتی معنا پیدا میکند که برای آموزش یک زن یا یک جوان فراهم میشود. و گاهی در نوع نگاه مدیری است که باور دارد پیش از آنکه منطقهای را با بتن و فولاد ساخت، باید انسانهای آن را برای ساختن آینده آماده کرد.
از همین زاویه است که روایت جابر قاسمی، صرفاً روایت یک مدیر یا مجموعهای از فعالیتهای آموزشی نیست؛ روایت نوعی نگاه به توسعه است.
نگاهی که میان صنعت و انسان یکی را قربانی دیگری نمیکند.
نگاهی که دانشگاه را جزیرهای جدا از جامعه نمیخواهد.
نگاهی که آموزش را نه پایان راه در دریافت مدرک، بلکه آغاز توانمند شدن میبیند.
و نگاهی که آینده عسلویه و شهرستانهای پیرامون را تنها در شمار دکلها و حجم سازهها جستوجو نمیکند، بلکه بخشی از آن را در کیفیت انسانهایی میبیند که قرار است این منطقه را بسازند و اداره کنند.
اگر روزی تاریخ توسعه عسلویه با جزئیات نوشته شود، بیتردید بخش بزرگی از صفحات آن به آهن، آتش، پالایشگاه، اسکله و صنعت اختصاص خواهد یافت. اما روایت این تحول بدون سخن گفتن از آموزش، مهارت و سرمایه انسانی، روایتی ناتمام خواهد بود.
در آن سوی مشعلهای روشن، انسانهایی نیز باید ساخته میشدند.
و جابر قاسمی، در روایت ارائهشده از سالهای فعالیت علمی، فرهنگی و مدیریتیاش، از جمله کسانی است که سهم خود را در همین میدان تعریف کرد؛ میدانی که در آن، سازه اصلی نه از فولاد، که از دانش و توانایی انسان ساخته میشود.
شاید ماندگارترین درس این مسیر نیز همین باشد:
صنعت میتواند چهره یک منطقه را تغییر دهد، اما این انسانهای آگاه و توانمندند که میتوانند آینده آن را بسازند.
نظر شما در مورد این مطلب چیست؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. 👇

بدون نظر! اولین نفر باشید