به گزارش دیدگاه نیوز ، ناصر غلامی هوجقان در این اثر جدید که با نگاهی نوستالژیک و در عین حال ستایشگرانه به روستای «هوجقان» نگاشته شده است، به بازخوانی پیوند میان انسان، خاک و سنتهای اصیل پرداخته است.
این فعال رسانهای در این منظومه، با توصیف چشماندازهای طبیعی هوجقان، از آیینهای کشاورزی و دامداری گرفته تا هنر ماندگار «فتیلهبافی» (پیلته)، ادای دینی به تاریخ شفاهی و فرهنگ غنی اجدادی خود کرده است. او در بخشی از این شعر، با یادآوری نامهای ماندگاری همچون «حاج موسی هوجقانی» و مفاخر هنری این دیار نظیر «شیرین بینا» و «چنگیز حبیبیان»، بر نقشِ ریشهدارِ مردمان این منطقه در اعتلای فرهنگ و هنر تاکید ورزیده است.
غلامی هوجقان در این اثر، زادگاه خود را نه تنها به عنوان یک نقطه جغرافیایی، بلکه به مثابه گنجینهای از خاطرات و هویت تاریخی قلمداد کرده و مینویسد: «گرچه شاید روی نقشه نقطهای کوچک باشی/ در دل تاریخِ من هستی همیشه یک حضور».
این نویسنده و فعال رسانهای که سابقه مدیریت روابط عمومی و مشاوره رسانهای در حوزههای ورزشی و فرهنگی را در کارنامه دارد، انتشار این شعر، در واقع تلاشی برای پاسداشت سنتهای بومی و انتقال هویت روستایی به نسلهای آینده و تاکید بر ماندگاری اصالت در جهان مدرن است.
هوجقان؛ زادگاه اجداد من
هوجقان، ای خاکِ اجداد و تبارِ روشنم
ای نخستین قصه از گهواره و از گلشنم
هر کجا رفتم، صدای کوچههایت با من است
ای وطن، ای ریشههای استوارِ بودنم
صبحهایت با نفسهای کشاورزان خوش است
دشتهایت از طلای گندم و باران خوش است
دستهای پینهبسته، سفرهها را میگشایند
نانِ پاکِ روستاییات چه باایمان خوش است
مردمانت با زمین، عمری رفاقت کردهاند
با درخت و کشت و خرمن، عشق و الفت کردهاند
دانه را با اشک و رنج خویش در خاک افکندند
تا برای خانهها فردای عزت کردهاند
گلهها در دامنه، آواز چوپان میزنند
زنگ بر گردننهاده، راهِ میدان میزنند
دامداری در تو تنها کسب و کارِ زندگی نیست
قصهای از نسلهای سختکوشان میزنند
در میان خانهها، فتیلهبافی یادگار
«پیلته» از دستان مادرهاست، میراث ماندگار
هر نخِ فتیله روایت میکند از روزگار
روزگاری که هنر میداد نانِ بیشمار
چرخِ پیلته بافها آرام میچرخید و باز
دست مادر، تار را میبافت با عشق و نیاز
هر گره در دست او یک قصه از تاریخ داشت
هر نخ آن، یادگاری بود از دیروز و راز
نام حاج موسی هوجقانی هنوز
در میان مردم این روستا ماندهست سوز
مردِ نیک و نامداری از تبارِ پاک خویش
یاد او در خاطرات مردم اینجا هست هنوز
نامهای بزرگ اگر برخاستهاند از این دیار
ریشه دارند از همین خاکِ نجیب و ماندگار
شیرین بینا، آن هنرمند نامآور،
از همین خاک است و نامش گشته در دنیا نگار
چنگیز حبیبیان، آن صدای آشنا
با ترانه برده نام هوجقان را تا کجا
هر نوایش گرمیِ یک خانه را در دل نشاند
گویی از کوچههای تو میرسد آن نغمهها
هوجقان، ای روستای ساده اما پرغرور
ای دیارِ مردمانِ پاک و دلهای صبور
گرچه شاید روی نقشه نقطهای کوچک باشی
در دل تاریخِ من هستی همیشه یک حضور
من به نامت افتخارم، چون به تو وابستهام
از تبارِ مردمان پاک و نیکوخواستهام
زادگاه اجداد من، ای خاکِ سبزِ خاطرات
هر کجا باشم، بدان از عشق تو سرمستام
هر غروبِ تو برای من غروب دیگریست
هر سحرگاهت برایم صبحِ باور دیگریست
در میان کوه و دشت و خانههای سادهات
هست یک دنیا صفا، یک دفترِ خاطرهایست
کاش باران بیشتر بر دشتهایت بوسه زند
کاش بر هر خانهات خورشیدِ امید آشیان کند
کاش نسلِ نو بداند قدر این میراث را
تا چراغِ نام تو در نسلها روشن بماند
ناصر از دوری اگر گاهی دلتنگت شود
نام تو در سینهاش چون آتشِ شوقی شود
مینویسد بر ورق با افتخار و عشق و مهر:
«هوجقان، تا زندهام، تو ریشه و بنیاد من!»
نظر شما در مورد این مطلب چیست؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. 👇

بدون نظر! اولین نفر باشید