پهنهی عظیم فارس، از دیرباز خاستگاه و مأوای ایلات و عشایر گوناگون بوده است. مرد ایلیاتی، استوار و بیباک، بر اسب میتاخت تا روزیرسانِ ایل باشد و پاسدارِ امنیتِ آن؛ و زن ایلیاتی با سرانگشتان هنرمند خود، نبضِ زندگی و هیاهوی ایل را در تار و پودِ زندگی و دستبافتههایش گره میزد؛ گویی ثبتی ماندگار برای درازنای تاریخ.
موسیقی، رقص و شور، بمانند نبضی زندگی بخش در متنِ زیستِ ایلیاتی، روحِ کائنات را برمیانگیخت. زنان و مردان ایل، با دستمالهای هفترنگ، به پاسداشتِ نعمات، دست در دست هم، زمین و آسمان را به شکرانگی فرا میخواندند. در این بستر، هر تولد و هر مرگ، آیینی ویژه داشت؛ چرا که آیینها، یگانه زبانِ انتقالِ تجربهی زیستهی ایل به آیندگان بودند و چه چیزی پایدارتر از آیین؟
بررسی این آیینها و فرهنگ عامه در زیست عشایری، محوریتِ نگاه و روایت هادی امامیمقدم در نمایش «خرسک» بود؛ روایتی که برآمده از غور در نقشنگارههای گبهها و دستبافتههای ایل است.
استفادهی کارگردان از دو کودکِ نسل امروز به عنوان روایتگرانِ تاریخِ ایل، انتخابی هوشمندانه بود؛ گویی مخاطب را به پاسداشت و انتقالِ این میراثِ گرانسنگ، از نسلی به نسل دیگر فرامیخواند. این، به گمان من، بزرگترین رسالتِ این نمایش بود؛ چنانکه «خرسک» – همان زیراندازِ ساده و کهن – از عمقِ تاریخِ ایل، به نمودهای متعالیتری چون گبه، گلیم و قالی رسیده است.
کارگردان با انتخاب فرمی بصری، جلوههایی زیبا از رنگ و تصویر را بر صحنه آفرید و مخاطب را در فضایی سیال میان گذشته، حال و آینده غرق کرد. گروه بازیگران با حرکاتِ فرمیک و منظم خود، گویی از دلِ نقوشِ گبهها بیرون آمده بودند تا فرهنگ ایل را روایت کنند؛ از فرهنگِ کشت و کار تا آیینهای ازدواج و تولد، از هیاهوی زندگی در سیاهچادرها تا بازیهای اصیل عشایری.
طراحی صحنه، موجز و بیپیرایه بود؛ همسو با سادگیِ نقوشِ بر «خرسک» و گبهها. المانهای بصریِ عشایری و حضور گبهها در پسزمینهی صحنه که هرکدام بیانگرِ رازی از روایتِ هر صحنه بودند، قالبی کلاسیک و باشکوه به صحنه بخشیده بود؛ طراحی نوری که در خدمتِ همین تقارن قرار گرفت و همگی در کنار هم فضایی صمیمی و ارتباطگر میان نمایش و تماشاگر ایجاد کرده بودند؛گویی تماشاگر ، خود را در صحنه می دید.
موسیقی در نمایش «خرسک» با بهرهمندی از نغمههای اصیل ایل (بهویژه موسیقی قشقایی و بختیاری) و حضور هنرمندانِ برجستهای همچون بانوان جهانگیری، مخاطب را به عمقِ تاریخ میبرد. ترکیبِ سازهای تار، کمانچه و آکاردئون در کنار نقاره و دف، بستری فاخر برای روایتِ ایل ساخت. نغمههای انتخابشده، چنان شور و احساسی در جانِ تماشاگر میریخت که گویی خودِ آن نقوشِ حکشده بر خرسکها و گبه ها، بر دلِ مخاطب نیز نقش میبست.
در پایان، باید به کلامِ کلیدی نمایش رجوع کرد که: *«روایتِ ایل، روایتِ تاریخ و روایتِ ایران است»؛* ایرانی که میبایست در سایهسارِ فرهنگ، به سوی همدلی و همگراییِ بیشتر گام بردارد.
این همان پیامِ درونیِ نمایش بود؛ تلنگری برای پاسداشتِ فرهنگ، پاسداشتِ انسانیت، پاسداشت زندگی و پاسداشت دوستی و یگانگی.
از هادی امامی مقدم و کلیه عوامل اجرایی و بازیگران(بویژه دو کودک هنرمند)، و جناب اقای موحد؛مدیریت محترم پردیس استاد تارخ کمال تشکر را دارم که شبی زیبا و خاطره انگیز و قابل تامل در قامت پایتخت فرهنگ و هنر برای مردم ساختند.
امیدوارم که روز به روز با تلاش هنرمندان ارزنده ی استان فارس و حمایت مسیولان دغدغه مند، شاهد آثار اینچنینی در پهنای سرزمینی استانمان باشیم.
بر اساس اسناد ، قالیچه خرسک ، نام اولیه گبه هست. در طراحی گبه ها که از صنایع دستی و اصیل عشایر ایران میباشد، از طرح های مختلفی استفاده شده است. نمایش خرسک سفری به داستان ها و طرح های درون گبه هاست. به عمق تاریخ ایران. به آئین ها. رسوم. فرهنگ. این سفر خیالی توسط دو کودک و اهالی ایل صورت میگیرد و با شیوه کارگردانی موزیکال و بدون دیالوگ تماشاگر را تا آخرین لحظه بر صندلی هایشان ثابت نگه میدارد. تماشاگر با انبوهی از تصویر و نور و رنگ و صدا و قاب مواجه میشود. و در طول نمایش بارهای بار به وَجد می آید. در پوستر نمایش آمده است این نمایش برداشتی آزاد از فیلم سینمایی گبه ساخته استاد محسن مخملباف میباشد. اصالت ، نجابت ، غرور و شکوه عشایر شاخص اصلی نمایش خرسک هست. لازم به ذکر است نمایش خرسک قرار است بعد از شیراز در چند کشور اروپایی و آسیایی بر روی صحنه برود.
مرتضی سعیدیان
۱۸ شهریور ۱۴۰۵
نظر شما در مورد این مطلب چیست؟ نظرات خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید. 👇

بدون نظر! اولین نفر باشید