لیلی گلستان ، به هر ترتیب ، یکی از چهره های شاخص و مهم فرهنگ مدرن ایران است . هم در قلمرو نوشته و ترجمه ، هم در حوزه هنرهای تجسمی و تزیینی و البته گالری داری . دیدن برشی کوتاه از زندگی و فعالیت او در قالب سینما ، حتما غنیمت است . مستند《 خانه گلستان 》 از بهمن کیارستمی ، همان غنیمت است . در دوره ای کوتاه ، ساختن سالن بزرگی در حیاط خانه اش با کاربری گالری ، دغدغه او بود و کم این ور و آن ور نرفت . ولی نشد به دلایل مختلف در اتفاقی نادر ، جرقه ساخت مستندی با این موضوع در ذهن بهمن کیارستمی زده می شود . می گوید : 《 سال ۱۳۹۱ خانم مهسامحبعلی مشغول گفتگو با لیلی گلستان بود برای نوشتن زندگی نامه اش ، با هم رفتیم پیش خانم گلستان ، دوره ای بود که صحبت درباره ساختن گالری جدید بود .》این اولین جرقه است . اما کیارستمی ، دلیل دیگر و مهمتری داشت تا اسیر این پروژه شود .《 ضمن این که دلبستگی شخصی داشتم نسبت به این مکان برایم دلهره آور بود که حس کنم این امکان دارد تغییر کند .》و بدین ترتیب نخستین مرحله از ساخت مستندی درباره این خانه و ساکن آن کلید خورد . در آن موقع ، هنوز گلستان بزرگ زنده بود .همین امر ، به خودی خود ، کشمکشی بود در برابر کارگردان خط و ربط روایت را به این شکل پرداختند که 《 همه کسانی که این خانه را می شناسند و از آن خاطره دارند ، دعوت شوند و یک مهمانی صمیمی نظر و ایده خود را بگویند .حتی بهتر می شود اگر در مکان مورد نظر قرار بگیرند و انگار گالری ساخته شده و آن ها دارند تابلوهای نصب شده بر دیوار را تماشا می کنند خیالپردازی کنند .》کیارستمی می گوید 《 در این دورهمی ، که خیلی مفصل و خوب بود ، اغلب می گفتند که این پروژه شدنی نیست و طبعا دولت ، شهرداری یا اوقاف را بر صندلی اتهام نشاندند اغلب 》 خلاصه این که با چنین ایده ای تدارک ساخت مستند شروع می شود و پس از افت و خیزهای زمانی ، بالاخره سال ۹۹ آماده می شود .این مستند ، در مجموع سه بار نمایش داده شده ، بار اول در خانه اردیبهشت اولادجان تهران ، باردیگر در یک گروه محدود و سومین نمایش در نگارخانه سروناز شیراز مبارک است .
تماشاگر می گوید 《 حس خوبی گرفتم از آن آدم ها که در فیلم بودند متاسفانه خیلی ها دیگر نیستند مثل ناصر تقوایی ،محمد علی سپانلو ، ایرج کلانتری ، احمدرضا احمدی و خیلی های دیگر حضور این همه چهره معتبر و مهم فرهنگ مدرن ایران در قاب یک مستند به خودی خود ارزش است و اثر را ماندگار و جاودانه می کند به ویژه آنکه کارگردان با هوشیاری تمام چنان کرده که ما حضور دوربین را حس نمی کنیم همانطور که آدم های مقابل دوربین هم خیلی راحت و صمیمی در برابر آن حرف می زنند عادی 》

《 خانه 》گلستان !
تماشاگر کنجکاو است بداند چرا در فیلم حرف تصویر زیادی درباره خانه نداریم ، در حالی که نام فیلم 《 خانه گلستان 》 است . از سوی دیگر معتقد است شاید بعضی جاها میشود رفت و آمد و حرکت های تند دوربین را کم کرد تا بیننده و مخاطب احساس آرامش بهتری داشته باشد .
بهمن کیارستمی می گوید 《 پس از چند سال که دوباره فیلم را دیدم ، حس کردم شاید می شد چند دقیقه از آن را حذف کرد ولی تکنیک روایت و سینمایی آن را درست نمی زنم چون دقیقا با ساختاری که برایش تعریف کرده ام سازگار است . 《 اما در مورد خانه این خانه اصلا ارزش معماری خاص ندارد . خانه ای است متعلق به اوایل سال های پنجاه آن چه که این خانه را اعتبار بخشیده آدم ها و فرهنگی است که در آن تردد و زندگی داشته وگرنه خود بنا اصلا مهم نیست .》 او به گفته صفرزاده (مشصفر ) در فیلم ، اشاره می کند که 《 خانه هویتش را از آدم ها گرفته نه از خود بنا و معماری آن هویت آن بخاطر باغ و آدم ها است . اگر درفیلم به این موضوع به صورت مکرر میپردازم به همین خاطر است .》 کیارستمی ، ظاهرا با تغییری که در شکل و مبلمان خانه ایجاد شد ، موافق است .
حس غربت و تنهایی
یکی از تماشاگرها به نکاتی اشاره می کند که نشان از دقت و توجه عمیق او دارد . 《 بالاخره خانم گلستان خانه و خاطره قدیمش را وا می گذارد و به آپارتمان جدیدی در کنار یک خیابان شما شهر نقل مکان می کند ظاهر قضیه آن است که خیلی راضی است می گوید 《 تاکنون من به دیگران سرویس می دادم الان وقتش است که از دیگران سرویس بگیرم .》 اما نحوه نشستن ک نگاهش روایت دیگری دارد انگار حالا دیگر تنها است کنده شده از ریشه و خاطره هایش در یک تصویر کوتاه و تند قطرات باران را میبینیم که به شیشه پنجره او می نشینند این ها اشک خانم گلستان است می کوشد خود را پیروز ماجرا جا بزند ولی چنین نیست می داند با این تصمیمش بازی را باخته چند پلان قبل تر درخت شکسته و افتاده بر زمین را دیدیم .این همان لیلی گلستان است نکته غریب و شگفت آن است که درخت خودش افتاده ، کسی آن را نینداخته !》 این مخاطب محترم به سکانسی اشاره می کند که او را عصبانی کرده 《 این چه برخوردی است که جناب معمار با نقشه های قدیمی و تاریخی خانه می کند . چنان متکبر و بی مبالات که حتی باعث پاره شدن یکی از برگه های آلبوم می شود ! عصبانی شدم از رفتار این معمار 》 .

درخت و آدم
یکی دیگر از مخاطبان معتقد است《 درست است که فضا با انسان شخصیت پیدا می کند ، ولی گاه دیگر عناصر فضا هم تبدیل به شخصیت می شوند . در این فیلم ، نقش درختان کم از نقش آدم ها نیست . انگار این درخت ها آدم هایی هستند که در این خانه رفت و آمد داشتند اصلا خود ابراهیم گلستان هستند این ها بخش اصلی فضا هستند هر چند می خواستند تعدادی از آن ها را قطع کنند ولی نمی توانند و نباید چنین کنند . این ها نماد شخصیت های مهم فرهنگ مدرن ایران هستند .》 منتقدی یاد خاطره اش از عباس کیارستمی می افتد 《 روزی که آقای عباس کیارستمی برای آیین نمایش اول فیلم شان شیراز آمده بود ، در نشست پس از نمایش فیلم ، در پاسخ نظراتی که مردم می دادند گفت : 《 من اصلا به چیزهایی که شما ها گفتید ، فکر نکرده بودم 》. شما هم ممکن است به نکاتی که ما می گوییم قبلا فکر نکرده بودید ولی به باور من شما در این فیلم به ایستایی زمان پرداختید بحث نگهداری تاریخ است با این فیلم شما بخشی از یا برشی کوتاهی از جامعه روشنفکری ایران را برای آیندگان به یادگار گذاشتید و این کم چیزی نیست با این دید است که می گوییم این خانه نه با معماری اش با خاطره ها و حافظه اش اعتبار می یابد و باید حفظ شود .》 این مخاطب به نکته دیگری هم اشاره می کند :《 تکه هایی از فیلم را می توانستید حذف کنید . هیچ ایرادی هم نداشت یعنی می شد سکانس ها را پیرایش کرد و برخی قاب های اضافه را برداشت ، شما این کار را نکردید که به نظر من خوب کاری کردید دیدن فیلم با چند قاب بظاهر اضافه حس خودمانی تری هم دارد . درست مثل گپ و گفت های خودمانی که قطعا کلمات و جملات اضافی هم دارد ، ولی همان ها مزه گفتگو را تغییر می دهند و آن را خودمانی تر و صمیمی تر می کند .》
استفاده درست از آرشیو
یکی دیگر از مخاطبان نخست به کارگردان خوش آمد خیر مقدم میگوید و می افزاید :《 در فیلم از عکس ها و فیلم های آرشیوی متنوع استفاده شده اسناد و عکس هایی از سال های چهل به این سو این ها خوب جمع شده اند این نظم و صلابت اسناد را در کنار حرکت سرخوشانه دوربین می توان موجب شادابی فیلم دانست که نه تنها روایت را باور پذیر می کند بلکه مخاطب را تا به اخر با خو می کشد .》 از نگاه وی موتیف لاک پشت در ابتدا و انتهای فیلم خیلی خوب بود از استمرار حرکت زمان ، هر چند کند خبر می دهد گویی ندا سر می دهد 《 بالاتر از این زمانه ، زمان جاری ست .》 فارغ از هیاهوی این همه آدم درباره سرنوشت آینده باغ و گالری ، لاک پشت نرم و آهسته راه خود را می رود .یکی دیگر از مخاطبان که از سینماهای شیراز است معتقد است فیلم را روی میز مونتاژ جمع کرده اند نه از روی نقشه دکوپاژ یا سناریو دقیق به همین خاطر فیلم را باید حاصل یک رشته رویدادهای خارج از برنامه قبلی تلقی کرد . نباید انتظار داشته باشیم روایتی صاف و اتو کشیده از یک قصه یا فرد را ببینیم . در جریان گفت و گو ها یکی از مخاطبان از بهمن کیارستمی می پرسد آیا فیلمبردار و کارگردان یک نفر باشد نتیجه بهتر است یا کارگردان خودش فیلمبرداری نکند ؟پاسخ کیارستمی خیلی جالب است 《 نمی توان حکم قطعی صادر کرد بخشی از پرسش به طرف مقابل برمیگردد برخی از کارگردانان هستند که اصولافیلم را فقط در ذهن خود دارند و آن را با فیلمبرداری توسط خودشان به منصه ظهور می رسانند بعضی هم فقط کارگردان هستند من در این فیلم خودم فیلمبرداری کردم با یک دوربین چون نمی خواستم ارتباط شخصی و قبلی من با این آدم هااز صمیمیت و خودمانی بودن خارج شود نتیجه هم خوب بود دوربین احساس نمی شود . 》
فیلم به مویی بند است !
سکانسی که محمد مجیدی را نشان می دهد که در مورد سلیقه و مبانی نظری خودش در احیا و تغییر کاربری ساختمان صحبت می کند ، در ورق زدن برگ های آلبوم نقشه ها ، بخاطر بی احتیاطی ، یکی از برگ ها پاره می شود . کارگردان این صحنه را می توانست قیچی کند ولی نکرده چون 《 خود همین صحنه پاسخی است برتمام حرف های معمار در پایبندی به اصول و مبانی مطرح شده درباره احترام به تاریخ و حفاظت از هویت بنا اگر آن تکه نبود لازم نبود اصلا بقیه حرف و حدیث هایی را که معمار می گوید ، گوش کنیم .》
موضوع تصمیم خانم گلستان به واگذاری خانه ای که این همه خاطره دارد ، موضوع مورد علاقه همه حاضران در نشست است . بسیاری بر پیشنهاد ناصر تقوایی برای تاسیس بنیادی برای حفاظت و تداوم حیات خانه و یادگارهای خانواده گلستان مهر تایید می زنند و برخی نیز به لیلی گلستان حق می دهند فرصت استراحت برای خود فراهم آورد و کمی رفع خستگی کند .
هستی خالدی که لیلی گلستان را از نزدیک می شناسد معتقد است 《 اصولا حرفه گالری داری بسیار سخت و پر از اضطراب است . یک گالری دار همیشه در تکاپو است برای بقا و شاید خانم گلستان حق داشته باشد خودش را از این تکاپو کنار بکشد .》وی از این فیلم بسیار سپاسگزار است که این تکاپو و سختی کار گالری دار بزرگ تهران را به تصویر کشیده است .
بهمن کیارستمی ، با توجه به این نظرات می گوید :《 هر وقت بعداز مدتی برمیگردم ، فیلمی که ساخته ام دوباره میبینم نتیجه اش بیشتر حسرت است تا لذت مثلا الان فکر میکنم اگر میشد ابراهیم گلستان هم در این مستند باشد چقدر زیبا می شد و زنده تر ، هر چند اگر پای او به فیلم باز میشد ، احتمالا محور و شالوده اثر کاملا عوض میشد و فیلم دیگری از آب در می آمد .》
در نهایت ؟
کلام آخر نشست در این پرسش خلاصه می شود که اگر جای خانم گلستان بودید چه می کردید ؟ یکی از مخاطبان معتقد است 《 خانم گلستان که علاوه بر شغل گالری داری شخصیت فرهنگی هنری برجسته ای دارد و در عالم ترجمه و نوشته چهره خوشنامی است می توانست بهتر از این عمل کند . خوشبختانه این عزیز نیاز مالی ندارد و از طریق مختلف معاش و تفریحش تامین است ، به عبارت دیگر بود و نبود این خانه و این گالری کوچک در زندگی مادی و گذران معیشت او تاثیری ندارد او می توانست این خانه و ارثیه را ندید بگیرد و آن را به شهر و کشور هدیه کند . حتی لازم نیست تعمیرات و تجدید مبلمان انجام دهد خانه را با همین وضع موجود با تابلوهایی که بر دیوارش هست برای بازدید عموم ازاد بگذارند . مردم این سرزمین این فرصت را می یافتند که تنها با با دوست ورفیقی به این خانه بیایند ، در دفتر خاطرات آن یادگاری بنویسند ، عکسی در کنار کاپیتال ها و درخت بگیرند و به رسم یادگار به منزل ببرند . اگر چنین برنامه ای اعلام می شد قطعا پیدا می شدند افراد بسیاری که داوطلبانه تمام کارهای روزمره و نگهداری آن را به عهده بگیرند . 》این مخاطب با تاکید بر گستردگی و غنای جامعه مدنی ایرانی تاکید می کند 《 جامعه مدنی ایران بسیار نیرومند و غنی است کافی بود اعلام شود این بنا با تمام خاطره ها و مبلمان و تابلوهایش به مردم ایران و جامعه مدنی ایران هدیه میشود در کمتر از یک ماه یک لشکر بزرگ داوطلب خود را برای حفاظت و نگهداری این حافظه ملی معرفی می کردند.》

بدون نظر! اولین نفر باشید