با سلام لطفاً خودتون رو معرفی کنید؟
به نام خدا کریم قشقایی هستم متولد ۱۳۳۸ و فیلم ساز
اصالتا کجایی هستید؟
پدرم از ترکهای قشقایی بود ،که از سن یازده سالگی میزنه میره خوزستان ، تو شرکت نفت مشغول کار میشه. من خودم خوزستان دنیا آمدم ولی از ۷ سالگی شیراز بودم .

چطور شد که با فضای کار هنری آشنا شدید ؟
ما یه خانواده پرجمعیت بودیم که پدرم از دو تا زن صاحب ۱۶ تا بچه ،حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل یکی از برادرای ناتنیم، که اسمش عبدالله بود مادرش بعد از طلاق از پدرم ، تو خونه انگلیسیا کار میکرد، اونم هر وقت از خونه قهر میکرد میرفت سراغ مادرش خوزستان خونه انگلیسیها یه چند ماهی میموند و دوباره با صندقچهای برمیگشت پر از خاطرات و چیزهای عجیب یه بار هم با خودش یه دوربین لوبیتل اورد و یه سری عکس آزمون گرفت. عبداله پر از ماجرا بود و داستان ، اون برامون تعریف میکرد که یکی از پسرای انگلیسیها، یه دوربین فیلم برداری داشته،که از ماهی گیری خودش و دوستاش فیلم میگرفته،که یکی از دوستاش تو آب پاشو شیشه میبره، اونم از این صحنهها فیلمبرداری کرده و برای خانواده که عبدالله هم آنجا بوده نشون داده این صحبتها مثل رویا بود برای ما همون داداش منو به سینما برد.

اولین باری که به سینما رفتید یادتون هست؟
بله کوچی بودم که دو تا از برادرام یعنی یکی از برادرای ناتنیم با همون عبدالله منو با خودشون بردن سینما فکر کنم خیابون داریوش بود سینما تخت جمشید حالا شده پاساژ خیابان توحید امروز،فیلمی بود به اسم معجزه با بازی رضا بیکمان وردی و منصور سپهرنیا دیدن این فیلم من چنان مجذوب نور و صدا و رنگ شدم که توصیف اش ممکن نیست سینما چنان تو روح و ذهن من اثر گذاشت که دیگه شیفته و شیدای او شدم . از آن پس تنها مأوای ما تو اون دوره، پرجمعیتی، نداری و،فقر، جادوی سینما بود،که ما را با جهانی دیگه آدمای دیگه و رویا پردازی سرگرم میکرد، منو از محیط سرد و بیروح و فقیرانه خانواده،بیرون می برد، واقعا،برای ما جادو بود. اون وقت ها سرگرم کننده ترین تفریح و ارزون ترین تفریح سینمابود.

چطور فعالیت هنریتون رو شروع کردید؟
تواون دوره مجبور بودیم هم خرج خودمونو در بیاریم هم مدرسه بریم خیلی دلم میخواست یه دوربین ۸ متری بخرم ولی خوب وثقمون نمیرسید تا بعد از انقلاب یکی از دوستان یه دوربین ۸ میلیمتری داشت میخواست فیلم بسازه از منم دعوت کرد تو فیلمش بازی کنم و این شد اولین فیلمی که توش بازی کردم اسم فیلمش محرومین بود بعد خودم چند حلقه فیلم گرفتم یه فیلمنامه نوشتم به اسم سرنوشت شوم با همون دوستم کار کردیم حالا اینجا نقش اصلی رو خودم گرفتم بعد یه فیلم کمدی دیگه هم ساختیم صحنه های منو اون میگرفت صحنههای اون رو من میگرفتم گاهی هم دوربین رو دست افراد عبوری میدادیم ، بعد باید فیلم های سه ۳ دقیقهای رو میفرستادیم آلمان یا فرانسه تا ظهور بشه معمولاً یک ماهی هم طول میکشید تا فیلما بر میگشت دلمون ،دلمون رو میخورد که ببینیم تصویرامون چی شده؟! اینجوری چند تا فیلم ۸ میلیمتری ساختیم. آموزشم که ندیده بودیم تنها کتاب توی بازارم یه کتاب بود یه کتابی بود به اسم چگونه فیلم ۸ میلیمتری بسازیم من این کتابو خورده بودم از بس که مطالعه میکردم،تو همون کتاب خط فرضی رو یاد گرفتم کیف میکردم که زبان سینما رو بلد شدم بچه بودم دیگه .

فیلمها رو چه کسی براتون تدوین انجام می داد یا صداگذاری میکرد ؟
خودمون ، با چسب و قیچی و با چشم راشها رو نگاه میکردیم چسب میزدیم بعد، خودمون هم صدا گذاری میکردیم و با پروژکتور نمایش میدادیم .

فیلم هاتون رو کجا به نمایش میگذاشتید؟
خونه خودمون خونه فامیل،بعد یه عده از دوستان که با ما همکاری میکردند ، از ما خواستند فیلمها رو تو جشن نیمه شعبان برای عموم نمایش بدیم،اول انقلاب بود فیلم هم مثل حالا که نبود ، یه سری فیلم های قبل از انقلاب رو ویدیو های بتا ماکس بعد هم وی اچ اس، که کیفیت هم اصلا نداشت ، اونم با ترس و لرز چون ممنوع بود ، تو اون شرایط ، فیلم های ما با استقبال خیلی خوب ولی نظیری مواجه شد، مخصوصا که بازیگرانش خودمون و مردم محله بودند. حتی تهیهکننده پیدا کردیم که برای سال بعد هم فیلم بسازیم و تو جشن نمایش بدیم. همین مسئله زمینه ساخت چند فیلم کوتاه و بلند مثل، به دنبال سوژه ،بیداد ،و ایثار شد . در صدد شدم، دانش خودم را در این زمینه بیشتر کنم، بنابراین سال ۱۳۶۳ به انجمن سینمای جوان شیراز که اون موقع دفترش در خیابان فردوسی بود رفتم و دوره یک ساله انجمن را زیر نظر استادان بزرگی مثل استاد عباس بیاتی،تاریخ سینما و تحلیل فیلم استاد چهره نگار عکاسی ،استاد زنده یاد میرزایی نقاشی و استاد قدیری موسیقی طی کنم.

ورود شما به انجمن سینمای جوان چه تاثیری روی شما گذاشت؟
ما تا قبل از انجمن به صورت حسی با فیلم دیدن و تنها کتاب عمومی فیمسازی چگونه فیلم ۸ میلیمتری بسازیم کار میکردیم ،کلاسهای انجمن منو با تاریخ سینما وتاریخ هنر آشنا کرد، و زمینه مطالعه رو در من رشد داد ،در پایان دوره فیلم هشت میلیمتری فرار آمریکایی را ساختم که در جشنواره چهارم لوح افتخار برای تدوین و تقدیر برای کارگردانی نصیبم شد، چند سالی بعد تکنولوژی ضبط مغناطیسی به بازار امد، و ما هم شروع کردیم کار کردن با ویدیو بعدها درکنار فعالیت و کار در چندین فیلم و سریال همکاری داشتم همینطور کلاسهای فیلمنامه نویسی و تحلیل و نقد فیلم را در حوزه هنری شیراز و اداره ارشاد اسلامی گذراندم و چند فیلم کوتاه و بلند ساختم .

اسم فیلمها و سریالهای که کار کردید خاطرتون هست ؟
بله فیلم های داستانی یه فیلم ۱۶ میلیمتری بود به اسم قاشقا به کارگردانی دوست هنرمندم محمود پورکمالی در سال ۶۹ که از شبکه سراسری پخش شد، بعد یه فیلم به اسم آوای زمین. تو چند سریال واسه تلویزیون مثل رد پای سیل که نقش اصلی رو محمود پاکنیت بازی میکرد بعد ،علامت قلابی،کوچه هفت پیچ ، نقل و نبات،تو این سالها چند تا فیلم خودم ساختم ،به اسم گریز ،ترفند ماهیها ،یه فیلم دو قسمته به اسم دوران تلخ و طمع و تعداد میان پرده تلویزیونی برای برنامه سلام کشاورز کار کردم .

در مورد فیلم نیمه بلند تون به نام من قهرمان نیستم با بازی زنده یاد نگهدار جمالی توضیح بهمون میدید؟
فیلمنامه کوتاهی داشتم به همین نام که در جشنواره بیشاپور مقام دوم فیلمنامه نویسی رو گرفتم بعد از آشنایی با نگهدار جمالی ،که فیلمها شو میآورد براش تدوین کنم، منو تو چند تا از فیلم هاشم برد تا بازی کنم.

میشه اسم چند تا از فیلمهای جمالی رو نام ببرید؟
بله ،زورو، آخرین تیر ، عجیب و غریب ،دو فراری، تارزان ، مردان روزگار و… این همکاری و دوستی زمینه ساز این شد که از زنده یاد نگهدارجمالی خواستم تو فیلم من هم بازی کنه.

در جشنواره گرن فیلم کوتاهی از شما دیدم به اسم خانه کاغذی با بازی زنده یاد حسین جمالی ، روند ساخت آن چگونه بود؟
بله حتماً ، یه فیلمنامه کوتاه بدون دیالوگ نوشته بودم ، که دوتا شخصیت داشت ، یکی هیکل قوی ودیگری لاغر و ضعیف یه روز با دیدن شمایل دوست قدیمی خودم حسن چمیانی ، با ریش بلند و موهای معجد که سینما خونده بود ، ولی استعدادش کشف نشده بود و متأسفانه توفیق هم یارش نشده بود و نقاشی ساختمان کار میکرد ، سریع ساخت فیلم به سرم زد .فرداش رفتم واسه گرفتن مجوز ساخت که اسمش شد خانه کاغذی ، و نگهدار هی بهونه آورد منم از حسین خواستم بازی کنه و انصافاً خوب کار کرد ، نگهدار هم اومد کمک و تصویر برداری کرد و واقعا این پدر و با چه سرنوشت عجیبی، از میان ما پر کشیدند رفتند، روحشان شاد و نامشان همیشه زنده است .

شما در صحنهای از فیلم اصغر فرهادی هم حضور داشتید؟
روزی با تاکسی تو خیابان کار میکردم،مسافر داشتم از خیابان ساحلی رد میشدم که دیدم یه قسمت خیلی شلوغ است و دارند فیلمبرداری میکنند . شنیده بودم فرهادی در شیراز مشغول ساخت فیلم است ، مسافرم را پیاده و سریع برای تماشا به محل فیلمبرداری برگشتم و گوشه ای به تماشا ایستادم . تصادفی یکی از دستیارهای فرهادی از من خواست اگر وقت دارم ، در صحنهای از فیلم توی اتوبوس باشم منم قبول کردم و این توفیقی بود که ناخواسته شامل حال من شد.

در حال حاضر به چه فعالیت هنری مشغول هستید ؟
چند فیلمنامه بلند ، در این سالها نوشته و بازنویسی کرده ام به نام های مارال و هیولای بیشه ، حکم جلب ، چشم جادو ، عقاب زخمی ، حادثه در مدرسه سینمایی ، سنگ بلا و در صدد ساخت یا فروش آنها هستم .

و درآخر چه توصیه ای برای علاقه مندان به حوزه فیلم سازی دارید؟
مطالعه توام با عشق ،زمینه ساز کارهای خوب میشود، البته توفیق ،یا به قولی شانس هم در این وادی بی تاثیر نیست، پیشنهاد میکنم فیلم من نگهدار جمالی وسترن میسازم ،ساخته کامران حیدری رو ببینید ،و تلاش و عشق وافر زنده یاد نگهدارجمالی رو جهت ساخت فیلم می بینید.

موفق باشید و پایدار
ممنون ،اما من هنوز خودم رو همون هنرجوی سینمای جوان میبینم اما با موی سفید که دلم میخواد بتوانم تلاش کنم جهانی بهتر برای زندگی بسازیم و هم زیستی مسالمت آمیز گسترش بدیم.

بدون نظر! اولین نفر باشید